X
تبلیغات
sahele-aramesh وبلاگ // JavaScript Document

sahele-aramesh

گریه کنی یا نکنی آخر ماجرا رسید...

و آخر ماجرا...


نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 15:8 توسط امیر| |

دنیا دو روزی نبود بیش...

و این تابوت آرامگاه! زنی است که زمانی تمامی مجله های خارجی برای فروش بیشتر

عکسش را در جلد آن می زدند...

نخواهند پرسید کجا زندگی کردی؟ خواهند پرسید چگونه زندگی کردی؟!

نوشته شده توسط بایرام نجاتی

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت 17:15 توسط امیر| |

 
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 23:27 توسط امیر| |

چه بی صدا رفتی...

جوانی شمع ره کرده که جویم زندگانی را       نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

دوستان عزیز، این عکس چند صباحی قبل از فوت ایشان گرفته شده است.این مرد گرامی و پدری دوست داشتنی از خویشاوندان نزدیک بنده بودند که- من نیز ارادتی خاص به ایشان داشتم- در کمال ناباوری ،بی سر و صدا و در اوج سکوتی کردند بالاتر از هر فریاد.

...و زندگی یعنی همین، با سر و صدا آمدن و بی صدا رفتن.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...

برای شادی روح مرحوم محمد حدادزاده نیری صلواتی بفرستید.

گزیده هایی از دو شعر زیبا و بی نهایت لطیف استاد شهریار که بی مرتبط با موضوع بالا نیست و از دوستان باذوق خودم تقاضامندم متن کامل اشعار را به منظور تلطیف روح خویش از دیوان شهریار بخوانند.

"در جستجوی پدر"

...صوت پدرم بود که می گفت چه کردی؟      در غیبت من عائله در به درم را

حرفم به زبان بود ولی سکسکه نگذاشت        تا باز دهم شرح قضا و قدرم را

...ناگه پسرم گفت چه می خواهی از این در     گفتم پسرم بوی صفای پدرم را

"ای وای مادرم"

...بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند

لطف شما زیاد

امّا ندای قلب به گوشم همیشه گفت:

این حرفها برای تو مادر نمی شود!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 14:32 توسط امیر| |

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 3:7 توسط امیر| |

...و عشق یعنی این

بدون سرو صدا بیایید قبول کنیم که قدیمیا برعکس ما از "آی لاو یو" و بی تو هرگز با تو ...سر در نمی آوردند ولی بیشتر از ماها عشق حالیشون بود.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 2:28 توسط امیر| |

تقدیم به همه زوجهای خوشبخت که قبل از ازدواج چشمان خود را باز کرده و بعد از ازدواج-در برخورد با اختلافات-آنها را کمی روی هم می گذارند.

نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 1:40 توسط امیر| |

موسیقی فراتر از هر زبانیست.زبان موسیقی برای همه قابل فهم است.پس اگر حرف مرا قبول دارید حتما آلبوم "نازلی جان" با صدای زیبای آقای حبیب بابایان را تهیه نموده و یا ازطریق http://habibbabayan.ir گوش فرا دهید.

نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 1:28 توسط امیر| |

 

 

چه می کشم!

در وصل هم ز عشق تو ای گل در  آتشم       عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل، آب عشق  به  یک جو نمی رود       بیچاره من  که  ساخته  از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش  ناز  وصال  و باز      صبح است و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست       عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست         شاهد شو ای شرار محبت که بیغشم

باور مکن که طعنه طوفان روزگار              جز در هوای زلف تو دارد مشوّشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر           با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع،سرّ غمش بر سر زبان          لب می گزد چو غنچه خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب         ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم

گر زیر پیرهن شده،پنهان کنم تو را            سحر پری دمیده به پیراهن کشم

لب بر لبم بنه به نوازش دمی چو نی        تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار          این کار توست،من همه جور تو می کشم     

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 8:7 توسط امیر| |

عشق اینجا دفن شده است دنبالش نگردید.

(کربلا-بین الحرمین)

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 6:14 توسط امیر| |